شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۱
قبل از اينكه شروع به نوشتن اولين داستان تخييلي كنم تصميم دارم يه چيزايي رو بگم تا مبادا نا گفته از دنيا بريم . اول اينكه امكان داره اين داستان اونجوري كه شما تصور كرده ايد نباشه و درپيت ترين داستاني باشه كه تا حالا مطالعه فرموده ايد ، در اين صورت KLS . دوم اينكه من تا به امروز هر چي نوشتم ، يا كس شعر بود و يا اينكه خاطرات شخصي و بعضاً خاطرات دوستان . بناءً اين اولين باريست كه پا از خاطره و كس شعر فراتر گذاشته و ميخام داستان درست حسابي بنويسم ، كه البته در قالب يك خاطره خواهد آمد . و كلام سوم اينكه من براي درك بهتر شخصيتهاي داستانم نقش تك تك شون رو براي بعضي از دوستان بازي كردم تا نظر آنان را در مورد اين شخصيتها بهتر بدانم . تمام !
محمود بيست و يكساله و بر عكس بقيه دوستام اهل كس كلك بازي ، پارتي ، ماشين سواري و جنده بازي نبود ولي در عوض حد اقل ده تا دوست دختر فابريك داشت اما با همه شون فقط تلفني صحبت ميكرد و بس . خيلي كم اتفاق ميافتاد كه كسي رو بياره خونه و يا باهاش بيرون بره . هر موقع هم ازش ميپرسيديم چرا فقط به تلفن بسنده ميكنه ، ميگفت به محض اينكه دختري رو ميبينه و كمي باهاش صحبت حضوري ميكنه ، وابستگي شديدي بشه پيدا ميكنه . از اونجايي كه دو سه باري از دخترا كير هاي اساسي خورده بود ديگه جرئت نميكرد به كسي دل ببنده . هر موقع باهام درد دل ميكرد از بزرگترين آرزوش ميگفت ، ميگفت دوست داره عاشق دختري بشه كه واسه خاطر اون از همه چيش بگذره ، هر موقع باهاش صحبت ميكنه بگه محمود دوستت دارم . نميدونم اين بشر چرا هميشه آرزو هاي غير ممكني ميكرد و ما هم ميگفتيم آروز بر جوانان عيب نيست . آخرين باري كه ديدمش با يه دختره قرار گذاشته بود و بعد از اون احساس ميكرد كسي كه ميخاسته رو پيدا كرده . وقتي هم ازش پرسيدم چرا چنين احساسي داره ، گفت واسه اينكه دختره بهم گفت تو خيلي خوبي و از اين حرفا . گفتم الاغ جان اينكه نشد دليل ، منم اگه هر چي پول تو جيبمه رو واسه خانوم خرج كنم بهم ميگه خيلي خوبي . و اين بار هم مثل هميشه گفت : اشتباه ميكني بابا اين با قبلي ها فرق داره . و بازم مثل هميشه ، كه دو روز بعد از قرار ميومد و كير ما رو نثار كس دختره ميكرد و ميگفت دختره خرش كرده ، بهش خنديدم و گفتم :جوجه رو آخر پاييز ميشمرن داداش ! خلاصه حدود شش ماهي بود كه ازش بيخبر بودم و از اونجاييكه آخرين بار من در خونه شون رفته بودم ، دوست داشتم اين بار رو اون بياد كه تا ديروز حتي نميدونستم زندس يا مرده . بلاخره ديروز انتظار شش ماهه ما بسر رسيد و محمود خان با يه متر ريش و پشم پشت در خونه ظاهر شد و با ظهورش ابتدا دلمان را غرق شادي و بعد هم غرق مخمان را غرق درياي ان فرمود . آغا دوباره عاشق شده اما اينبار من هم به اين نتيجه رسيدم كه اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست ، يعني واقعاً عاشق شده ؟
قضيه از اين قراره كه يه شب ساعت دوازه شب يه دختره بهش زنگ ميزنه ، خودشو يكي از آشنا هاي باباش معرفي ميكنه و اصرار ميكنه كه ميخاد با باباش صحبت كنه ، از اونجايي كه باباي محمود از اون آدماييه كه اگه خونش تو آتيش بسوزه ولي خودش خواب باشه حاضره بسوزه ولي از خواب بلند نشه ، اين هم يه جوري دختره رو دكش ميكنه و ازش ميخاد فردا با موبايل باباهه تماس بگيره. فردا شبش باز هم همين قضيه تكرار ميشه و اينبار محمود تصميم ميگيره از دختره بپرسه كه با باباش چه كار داره و از كجا ميشناسدش . دختره هم ميگه كه اصلاً با باباش كاري نداره ، بلكه دوست داره با خود محمود دوست بشه . اينم طبق معمول قبول ميكنه و از دختره ميخاد خودشو بصورت كامل معرفي كنه تا بيشتر باهاش آشنا بشه . ابتدا دختره خودشو آرزو ، 18 ساله و ساكن تهران معرفي ميكنه اما بعد از چند روزي كه با هم صميمي تر ميشن اعتراف ميكنه كه ساكن مشهده و بتازگي از شوهرش جدا شده . همچنين ميگه كه خواهر زاده يكي از دوستان باباي محموده و تعريف اونو از داييش شنيده . محمود خان رو هم جو ميگيره و شروع ميكنه به ابراز همدردي نمودن و از اين حرفا . چند روز بعد از اعترافات ، خانوم شروع ميكنه به تريپ لاو گذاشتن و ميگه عاشق شخصيت محمود شده . حالا ما تو فكريم بدونيم اين بشر چي از محمود ديده كه ما نديديم . كار به جايي ميرسه كه روزانه حد اقل ده دوازده بار با هم صحبت ميكنن و در هر بار تماس هم يه بار بعد از سلام و يكبار قبل از خدا حافظي ميگه : محمود دوستت دارم ! . انگاري ميدونسته اين بد بخت تمام آرزوش اينه كه يكي بهش بگه دوستت دارم ، اما جالب اينجاست كه جناب محمود خان برعكس هميشه كه تخمك مالي دخترا رو ميكرد واسه اين بدبخت كلاس ميذاشته و در جواب دوستت دارم از واژه ها ناجوانمردانه اي مانند : اشكالي نداره ، باشه ، گمان نكنم و تحمل ميكنيم استفاده ميكرده . بعد از حدود يكماه و نيم محمود ازش ميخاد بياد تهران تا همديگه رو ببينن . شايد از قيافه و تيپ هم خوششون نياد . آرزو ميگه : تو حتي اگه كور و كل هم باشي من قبولت دارم و فقط برا من سيرتت مهمه . و باز هم بر عكس موارد تقريباً مشابه كه يادم مياد يه بار محمود واسه خاطر يه دختره كه باهاش تو اينترنت آشنا شده بود بلند شد رفت آبادان . آرزو قول داد تا يكهفته ديگه بياد تهران و وقعي ازش ميپرسه تو تهران خونه كي مياي ، ميگه خانوادش تهران اند ولي از اونجايي كه شوهرسابقش آدم خشني است از ترس رفته مشهد و با مادر بزرگش زندگي ميكنه .
ادامه دارد ...
با آمدن آرزو داستان جالب تر ميشود و آمدن آرزو مصادف است با قسمت دوم اين ماجرا . در صورتيكه اشكالي بر اين ماجرا وارد بود ، كه مطمئناً است ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود محروم نگردانيد .
گربان سنه !
شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۱
تصميم گرفتم يه داستاني براتون بنويسم ، داستاني كه چند روزيه مخمو داغون كرده . آخه يكي نبود به ما بگه : مرتيكه تو رو چه به داستان عاشقانه نوشتن كه نشستي خودتو جر دادي يه داستان عاشقانه به ذهنت بياد تا بنويسي . ميخاستم شروع به نوشتن داستان هاي كوتاه كنم اما يه داستاني به ذهنمان رجوع كرده كه دهنمون رو سرويس كرده .
مژده براي دختر ها : تو اين داستان يه زن به عشقش وفادار ميمونه و همه چي رو تحمل ميكنه !
دارم با خودم كلنجار ميرم كه آيا حق دارم قانون اين وبلاگ رو بشكنم و يه زن يا دختر رو خوب معرفي كنم يا نه . آخه تا امروز همش بد گفتيم ، يهو كه نميشه تعريفشونو كرد .
لطف كنيد و براي اولين بار باهام همكاري كنيد و بگيد چه كار كنم . لطفاً دخترا با اسم پسر نظر ندن ! نظر خواهي هم ريده ، اگه درست شد كه نظر بديد اگر هم درست نشد كون لقش زحمت بكشين و ايميل بفرستين . منتظرم .............................
گربان سنه !
سهشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۱
از آنجايي كه عموماً جنس مؤنث داراي هوش و ذكاوتي به اندازه الاغ يا خر ميباشند موضوع اين مطلب را به چگونگي خر تر كردن آنان ، يعني اينكه چگونه ميشود يك دختر را گول زد ، اختصاص داده ايم . خب همانطور كه فرموديم خر تر كردن يك خر خيلي ساده تر از خر كردن يك انسان و يا حتي گاو است . بناءً موضوع اينبارمان خيلي ساده و آسان است و حقير احتمال ميدهد اگر در كله شما مقداري بيشتر از يك دختر عقل و ذكاوت باشد اين درس بدردتان نميخورد ، اما حقير مطالعه اين درس را به تمام آيندگان ميهن عزيزمان توصيه ميكنم تا مبادا غافل از دنيا بروند و در آن دنيا بقيه خوانندگان به ته ريششان بخندند .
1- در صورتي كه ميخواهيد به دختري بفهمانيد كه به او علاقمنديد ، هيچگاه چنين چيزي را بوسيله زبان بيان نكنيد . بلكه همانگونه كه شخصي با حركات خود به يك الاغ ميفهماند كه از كدام راه برود شما نيز با رفتار و حركات خود به او بفهمانيد .
2- اگر مجبور شديد علاقه خود را به يك دختر ابراز كيند ، هيچگاه و به هيچ چيز ( حتي به جان سگ همسايه تا ) قسم نخوريد چون در آن صورت متوجه ميشود شما دروغ ميگوييد .
3- اگر يك دختر بشما گفت دوستتان دارد ، ذوق زده نشويد و همانند كس نديده ها شما هم نگوييد كه او را دوست داريد چون رويش زياد ميشود و از آن ببعد مجبوريد روزانه هزار و پانصد بار دوستت دارم بزبان بياوريد .
4- هيچگاه از دوست دختر قبلي خويش با دوست دختر جديد حرفي نزنيد ، چون كونش ميسوزد .
5- تا موقعي كه خود دختر از شما نخواسته است حتي ماچ نيز از او نخواهيد . ميدونم سخته ولي سعي كنيد خودش بخاد . اگر شما از يك دختر چنين چيزي را بخواهيد توقع خواهد داشت كه شما با او ازدواج كنيد . در حاليكه من ميدانم شما كس كش تر از اين حرفهاييد كه با او ازدواج كنيد . پس گوشها و چشمان خود را تيز كنيد تا نشانه اي از ميل جنسي را در دختر بيابيد ، در چنين حالتي بدون درنگ و حتي يك كلمه حرف و حديث از او لب بگيريد . در صورتي كه در انجام اين عمل خير اندكي تأخير كنيد دختره شما را پپه پنداشته و فكر ميكند كير نداريد .
6 - هيچگاه از ديدن يا شنيدن دوست دختر خود ذوق زده نشويد چون فكر ميكند خيلي براي شما مهم است و امكان دارد به شما بي محلي كند . سعي كنيد هميشه خونسرد باشيد و در مواقع لازم كه خودتان بهتر از من ميدانيد نقش يك مادر مهربان را براي دختر بازي كنيد .
7 - ( قابل توجه بعضي ها ) هيچگاه براي يك دختر وبلاگ درست نكنيد كه پس فرداش مجبور شيد با سوء استفاده از اسم من هكش كنيد و كاسه كوزه ها را بر سر بنده خراب كنيد .
8 - اگر بنده كس شعر تحويلتان ميدهم ناراحت نشويد ، چون تا حالا هيچ بني بشري حرف حسابي از ما نشنيده .
گربان سنه !
چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۱
هشتاد سال قبل در چنين روزي عالم بزرگ جهان بچه بازي ، مردي كه تمام فنون كان گذاري با دستان كان پرور او رشد يافتند و مردي كه كتاب بزرگ كان گزاري در ايران باستان از آثار با ارزش اوست ، حاج عبدالكونين قزويني ديده از جهان فرو گذاشتند و بجز تعدادي بچه بي سرپرست و كتاب مذكور چيزي از اوشان به يادگار نماند كه بدرد من و شما بخورد . اوشان در سال 1203 هجري شمسي در شهر قزوين ديده به جهان گشودند ، در سن يكسالگي آموزش كون گاي (Koong A ) را نزد پدر بزرگوارشان شروع كردند و در سن دوازده سالگي سفري به شهر مقدس رشت داشتند كه در آنجا نيز مورد استقبال پير و جوان قرار گرفتند . بماند كه اوشان در 98 سال عمر گهربار خويش چه تاجي به كان مملكت زدند ولي قابل ذكر است كه اوشان در سن 80 سالگي به تاليف كتاب كان گذاري در ايران باستان پرداختند. متاسفانه بدليل فقر شديد مالي از انتشار كتاب محروم ماندند و بلاخره در سن 98 سالگي در زادگاه مقدس شان رحلت كردند .
انالالله و انا فداي هر كون
در زير مختصري از كتاب كان گذاري در ايران باستان خواهد آمد كه اميدوارم مورد توجه شما عزيزان قرار گرفته و در جهت تشويق شما بزرگواران به مطالعه كتاب مفيد باشد :
بنا به تحقيقات دانشمندان فرنگي قبل از نابودي كامل قوم لوط ، عده اي ( 5 مرد و 3 بچه ) از ترس جان و مال خود بدان پيغمبر ايمان آوردند تا در امان بمانند و خداي ناخواسته آن قوم به انقراض كامل نرسد . بعد از آنكه طوفان يا هر كسشعر ديگري پايان يافت و اين 8 نفر دانستند ديگر در امان خواهند بود پيغمبر و شهر خويش را به مقصد مشرق زمين ترك گفته و سر انجام در شهري كه اكنون قزوين مي نامندش منزل گزيدند . آنان براي جلو گيري از انقراض نسل خويش به چندين كاروان تجارتي حمله كردند و دختراني باسارت برده با آنان ازدواج كردند و بدينوسله نسل خويش را زنده نگهداشتند. در همان ابتدا بر سر دختري زيبا با هم به نزاع پرداختند كه باعث رانده شدن آن 3 بچه از جمع 8 نفر گرديد . آن سه نفر هم با همسران خود بعد از پيمودن مسافتي كوتاه در جايي سكونت گزيدند كه اكنون رشت خوانندش .
در ايران باستان يكسال به يكسال مردان نيرومند قبليه قزوينيان به قبيله رشتان حمله برده بعد از كشتن زنان و كودكان ، پسران آنان را به اسارت ميگرفتند . بعد از پايان جنگ هر كس بچه اي اضافه داشت را در بازار بزرگ قزوين به حراج ميگذاشت . قيمت بچه بستگي به قد و وزن او داشت نه زيبايي ، البته شايان ذكر است كه بچه هاي سفيد تر و چاق تر از ارزش بيشتري برخوردار بودند . در بازار قزوين قيمت ارزانترين بچه برابر با شانزده كنيز چيني ، دوازده كنيز هندي ، هشت كنيز ايراني و دوازده كنيز ترك بود كه اين قيمت در باره بچه هاي سفيد و تپل 5 برابر نيز ميرسيد . در سالهاي 100 و 200 قبل از ميلاد مسيح مردم قزوين داراي تمدن پيشرفته اي بودند . تمام مراحل بچه بازي در مدارس آموزش داده ميشد و حتي مغازه هايي كه در آنها وسايل بهداشتي براي اين كار فروخته ميشد نيز وجود داشتند . متاسفانه بعد از لشكر كشي مسلمين به قزوين تمام پيشينه تاريخي و تمدن چهار هزار ساله اين شهر پر گهر به فراموشي سپرده شد ...
اين كتاب توسط انتشارات فروگذاران در پانصد و هشتاد صفحه ، به چاپ شصت و هشت هزارم رسيده است كه شما ميتوانيد از تمام كتابفروشي هاي معتبر كشور تهيه فرماييد .
گربان سنه !
یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۱
پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۱
فرزند خفاش
گفت خفاشي را يكي خايه مال
كه ترا فرزند زاييدست عيال
گفت با خود من كه با چشمان كور
كي توانم ديد آن فرزند گور
خاصه هر چه پول اندر خانه داشت
يا كه هرچه سكه آن فرزانه داشت
با خودش برد سوي آن بيمار ستان
با حكيم گفت اي كثافت كم ستان
تا برم فرزند و مادر با خودم
من كه از بي پولي خود ناخودم
خاصه سوي بستر همسر برفت
در نديد با كله توي در برفت
بچه در آغوش بگرفت و نواخت
ناگهان چيزي تو شلوارش گداخت
حس بكرد اين بچه نيست يك خانم است
يا پرستار است يا كه خادم است
گفت اي فرزند من كانت كجاست
بچه از فرط غضب سيلي نواخت
گفت اي نادان خر ، من افسرم
بچه ات را سوي زندان ميبرم
گفت كور اي نازنين من چرا ؟
تو بزندان ميبري آن بچه را
گفت اي نادان ترا شد يك پسر
كرد كون دكترش را همچو خر
كون دكتر جر بخورد با كير او
هيچ كس نتوان كند تدبير او
كور از فرط شادي داد زد
چيغ نزد با كون خود يك باد زد
گر چنين فرزند باشد او پدر
كون ملت را بگايند همچو خر
عرضم به حضور سروران گرامي كه ديديم بدون كس شعر پراندن نتوان زيست ، پس دوباره با كمال افتخار باز گشتيم تا با هم دروازه هاي كس شعرستان را بروي يكديگر بگشائيم . پس سلامي دوباره به روي خندان شما عزيزان ، سلامي به كون فراختان ، سلامي به كس باداميتان ، سلامي به آن خوابيده در شورت ، سلام ...سلام ...سلام !
گربان سنه !
یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۱
یکشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۱
دختر خوب + هيكل توپ = كس خوب
دختر نجيب + هيكل خوب = چس
دختر خوب + هيكل بد = كاچي
دختر نجيب + هيكل بد = ان
دختر 15 ساله + زيبايي + هيكل خوب = كس كوچولو
دختر 15 ساله + بد تركيبي + ني قليون بودن+ نجابت = فنچ
دختر 15 ساله = زيبايي متوسط + هيكل متوسط + لواش ( لاشي بودن ) = بنچ ( وسليه ايست براي تمرين و سرگرمي )
دختر خاله = آب در كوزه
دختر همسايه = يار در خانه
دوست دختر دوست شما = لاشي
دوست دختر خود شما = ناموس
دختر رئيس اداره = جايزه ويژه شركت براي كارمند نمونه
دختر امام = ناموس مسلمين ( هر كي خرش تو گل گير كرد اونو ميگاد )
گربان سنه !
دوشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۱
دو سه سال قبل كه ما تو دبيرستان درس ميخونديم و از قرار معلوم دانش آموز زرنگ و درسخواني بوديم ( خدايمان موفق گرداند ) در جوار مدرسه مون منزل يك حاج آقايي بود كه تمام اهالي اون محل به علاوه بچه هاي مدرسه آرزو بدل مونده بودن يه روز صورت دخترشو بطور كامل و بدون جلد ببينن . دختراشم همه شون ورزشكار بودن و به ورزش كنگ فو ميپرداختند . خود حاج آقا هم عصر ها به باشگاه بدنسازي ميرفت و از هيكل تقريباً رو فرمي برخوردار بود . ما ها هم كم كم جذب ايمان و تقواي اين حاج آقا شديم و چون از بچگي ايمان درست حسابي نداشتيم ، تصميم گرفتيم باهاش باشگاه بريم و مثل حاج آقا ورزشكار شيم .
چند ماهي با حاج آقا به باشگاه ميرفتم و با كمك اون و شير موزهايي كه بعد از تمرين برام ميخريد هيكلم رو فرم شده بود و احساس آرنولد بودن ميكردم . يه روز داشتم هالتر پا ميزدم كه حاج آقا اومد كنارم واستاد و شروع كرد به نوازش كردن ران هام . اول فكر كردم همينطوري حس رفاقت گل كرده و ميخاد ماساژم بده ولي انگار ول كن نبود . بعدش فكر كردم ميخاد كونمون بزاره كه اين كارش رو هم بعيد دونستم چون در طول رفاقتمون ديده بودم زنش خيلي خوشگل و خوش هيكل تر از منه . بنابر اين خودمو به خريت زدم و منتظر موندم ببينم چكار ميكنه ، كه مربي حاج آقا رو صدا زد و شروع كردن به لاس زدن . فرداي اونروز بازم كارشو تكرار كرد ، اما اينبار كه كنجكاو شده بودم ازش پرسيدم : حاجي ، كاري داري ؟ جواب داد : نه ، ميبينم هيكلت ميزون شده حال ميكنم . ما هم ديديم حاجي مون از هيكل خوشش اومده خوشحال شديم و بكار خودمون ادامه داديم .
چند روزي از اين موضوع گذشت تا اينكه يه روز حاج آقا تو راه باشگاه بهم گفت : حميد جان ! يه كاري بگم انجام ميدي ؟ گفتم : چه كاري حاجي ؟ گفت : منو ميكني ؟ گفتم : معاذالله حاج آقا اين چه حرفيه . گفت : نه جدي ميگم . من كونيم ! ....
از اون روز ببعد حالم از هرچي حاج آغا و آخوند و باشگاه بدنسازي و اين جور كس شعرا بهم خورد . ديگه نه باشگاه رفتم و نه سعي كردم بديدن حاج آقا برم . ما دنبال كون دخترش بوديم نه خودش ! يكي دو ماه بعدش ، يه روز عصر كه ميخاستم برم با نگهبان مدرسه سيگاري بكشيم . حاج آقا رو ديدم كه واستاده دم در مدرسه و هي منت اين يارو نگهبانه رو ميكشه . سر كوچشون واستادم تا حاج آقا بره و بعدش رفتم سراغ نگهبانه . اونم كه از دست حاج آقا عصباني بود شروع كرد به فحش دادن :اين مادر جنده ، كونده سري قبل پنش تومن داد كردمش امروز ميگه سه تومن ميدم تا دسته جام كن ...
گربان سنه !
پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۱
به نظر شخص شخيص بنده خدايي كه پيامبران ميگن اونجوري نيست كه اونا ميگن . من بعضي وقتا به اين نتيجه ميرسم كه خدا مجموعه اي از ملائكه ، ولي هر روز يه فكري در بارش ميكنم . لطف كنيد به من بگيد خدا چيه ؟ خدا كيه ؟ خدا چه شلكيه ؟ و اصلاً خدا وجود خارجي داره يا نه ؟
بعضي وقتا فكر ميكنم خدا همون وجدان انسانه كه هرگاه كار بدي ميكني اذيتت ميكنه و بهت ميگه اين كار بده . بعد از مرگ هم بهشت و جهنم وجود نداره بلكه اون وجدان انسانه كه اگه آسوده باشه بعد از مرگ راحت و آسوده و اگه انسان گناهكار باشه و وجدانش در عذاب باشه بعد از مرگ تو جهنم وجدان خودش خواهد سوخت . اونايي هم كه وجدان ندارن تو برزخ ميمونن . اما روز به روز نظرم در موردش عوض ميشه . يه روز اين وري ميشم فرداش اونوري .
اما مهم تر از همه عقيده و ايمان انسانه . موقعيكه يكي يا علي و از اين كس شعرا ميگه و وزنه 240 كيلو گرمي رو تو كون خودش ميكنه . به علي ايمان داره و فكر ميكنه اون عليه كه كمكش ميكنه ، در حاليكه اون با فكر كردن به علي يي كه دوستش داره از قدرت نهفته خودش استفاده ميكنه . در حاليكه همون يارو با يا علي گفتن وزنه رو بلند ميكنه ، يكي ديگه با ايمان به شيطان هم ميتونه چنين كاري رو انجام بده . در اين مورد من يه حكايتي دارم كه بد نيست تعريف كنم :
ميگن روزگاري دو تا دوست بودن كه يكيش به مراد ايمان داست و ديگري به اخلاص . اونيكه به مراد ايمان داشت هميشه به دوستش ميگفت ( مثلاً ) اگه من برم امام رٌزا و دعا كنم دعام مستجاب ميشه . اما اين يكي ميگفت من بدون رفتن به امام رضا ، هر جا باشم و دعا كنم دعام مستجاب ميشه . يه روز اين يارو كه به پير و مخلص ميره چاله ميكنه و توش ميرينه . بعدشم روش خاك ميريزه و يه دونه از اين دستا و پرچما بالا ميذاره . مياد به رفيقش ميگه اونجا يه امامزاده اي است ، بريم دعا كنيم . اينا ميرن و جفتشون دعا ميكنن . بعد از چند روزي اوني كه اخلاص و عقيده به خودش داشته دعاش قبول ميشه ولي اونيكه به مراد ايمان داشته نه . اوني كه دعاش قبول شده به رفيقش ميگه اونجا امامزاده نبود ، ان من بود .
نتيجه غير اخلاقيش اينه كه اگه شما به خودتون ايمان داشته باشيد و عزم راسخ داشته باشيد بدون دعا به بارگاه حق هم به اون چيزي كه ميخاين ميرسين . ولي اگه كون گشاد و آب هندونه و اين جور حرفا در ميان باشه ، تو بغل خدا هم كه بشينين به جايي نميرسين . الحق كه چوپان كلاهبردار خيلي زرنگ بوده ها ، چون هر حرفي رو كه ميزده از قبل روش فكر ميكرده تا هر كس خلي حاليش نشه چي گفته . يكي از حرفاش اينه كه ميگه خدايم گفت : از شما حركت از من بركت . يعني شما برو كار كن من كمكت ميكنم . كس خل جان من كه برم كار كنم و كونم پاره شه ، كمك كسي رو ميخام چكار .
كلام آخر اينكه هر كسي خداي خودشه و خداي واحدي وجود نداره . جان من كافري هم عالمي دارد ، ميتونين امتحان كنين ، بهتر از اينه كه بشينين دعاي Camel بخونين و زنجه موره كنيد كه حسين جان چرا رفتي كربلا كشتنت ؟ ميومدي ايران ، كس ايراني ميكردي تا دنيا بكامت ميبود . اينهمه حسن و حسين و علي نكنيد كس كشا بريد چهارتا آخوند بكشيد تا بعنوان قهرمان ملي بهتون مدال شجاعت بهمراه هزاران كس بيمو با آب ليمو بدن . اسلام مثل زنه ، يه عربي با زنش تو خيابون راه ميرفته . يكي به زنه تيكه ميپرونه خودش هيچي نميگه ، در عوض يه ايراني مياد دهن يارو رو ميگاد و زن عربه رو تصاحب ميكنه .
( والسلام )
گربان سنه !
سهشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۱
شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۱
جمعه، آذر ۰۸، ۱۳۸۱
3- جنده لامکان
این نوع جنده در تمام دنیا موجود بوده ولی قیمت آن در تمام دنیا همانند قیمت دلار و یورو در حال جابجایی و تغییر است . در خارج هزینه و کس مزد این جنده ها مشروب و یا تنقلات میباشد اما در ایران دارای ارزش والایی همچون مولای متقیان میباشد . این نوع جنده اکثراً در کنار خیابانها با پوششی غیر اسلامی دیده میشود و در مقابل چنین جنده ای صفی از انواع ماشین های مدل بالا ( بنز ) و مدل پایین ( پیکان ) ایستاده اند تا خانم هرکدام از آنان را به میل خویش انتخاب نماید . شما برای نمودن چنین جنده ای به مکان نیاز دارید ، زیرا این موجودات لامکان بوده و مکانی ندارند که شما را برده و پول مکان را جدا دریافت نمایند . پس یا مکان گیر بیاورید و یا اندرون ماشین خویش بکنیدشان تا انگشت پایشان برود توی چشمشان و جلسه بعد با مکان شوند .
4- جنده بامکان
این نوع از جنده همانند جنده لامکان باشد اما تنها حسنی که نسبت به آن نوع از اقوام خود دارد این باشد که مکان دار بوده و پول مکان را به همراه پول سوراخ از شما بستاند .
5- جنده بامرام
همانا دوست دختر شما باشد که بدون چشمداشتی ( آره جون عمه شون ) تمام سوراخهای بدن خویش را در اختیار شما قرار میدهد . این نوع جنده بیخطر و کم خرج بوده به نفع اقتصاد شما و خانواده محترمتان میباشد . چنین جنده ای رفاقتی به شما میدهد ، به رفیق شما میدهد ، به داداش شما میدهد و اگر مامانتان عمر خود را به شما داده باشد ، به بابایتان نیز میدهد . در آخر نیز میگوید : واااااااااااااااا ، تو که گفتی نمیخای با احساسات من بازی کنی ؟ و یا : خیلی نامردی ، کثافت ! و یا : میرم شکایت میکنم. تو با احساسات من بازی کردی ، تو منو بازیچه دستت ( کیرت ) قرار دادی ! و یا : آخیششششششششششش بلاخره از شر تو ( همانا کیر شما ) راحت شدم . و یا اینکه : تو رو خدا با من ازدواج کن ، من دوست دارم .
برای مبارزه با عوارض ناشی از این نوع جنده باید فقط یکبار تویش بگذارید و بس . اگر خووووووب گوشتی بود دو بار و گرنه فکر میکند بانوی خانه شماست .
6- زن جنده
همانا زن شما باشد که با پرداخت مبلغی معلوم برای عمری اجازه اش میکنید تا بدیگران ندهد . چنین جنده ای غیر قابل کنترل بوده ، در صورتیکه شما را دور ببیند و یا اصلاً نبیند به پسر همسایه و یا بقال سر کوچه پناه برده حالی به حولش میدهد . برای مبارزه با چنین روادید بدی باید این نوع موجود را در قفس نگهداری کنید .
7- جنده پستون تو کان
بدون اینکه حرف اضافی بزنم ، فقط میگم از این نوع جنده خودداری کنید . این نوع جنده بسیار خطرناک بوده کان شما را جر میدهد . انشاالله در آینده ای نه چندان نزدیک با مرگ رهبر معظم انقلاب چسمالی این موجودات نیز رام میشوند . این نوع جنده همانا حاج خانمها باشند که دارای انواع بادی گارد و بسیجی گمنام باشند .
هفته بسیج مبارکباد ...
امام خمینی ( ق ب ت ک ش ) : بسیج یعنی آنانکه در روز موعود بر آنحضرت ساک خواهند زد تا راست نموده در کان کفار ، ملحدین و آنانکه ضد انقلاب اند فرو نمایند .
مرگ بر آمریکا ! مرگ بر اسرائیل ! مرگ بر جمهوری اسلامی ! مرگ بر تو ! مرگ بر من ! مرگ بر اون ! مرگ بر کون .........................
گربان سنه !
شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۱
پنجشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۱
2- جنده مجانی
این نوع جنده هم همانند جنده ملتمس در تمام کشور ها بجز ایران ، افغانستان و پاکستان به ندرت مورد استفاده قرار میگیرد . در کشورهای جهان اول که چشم و دول مردان از جنده سیر شده است این نوع جنده بوسیله عمله های آن کشورها بگاء میرود و آدم های درست حسابی توجه ای به این نوع موجود نمی کنند . در کشورهای پیشرفته این نوع جنده ها که تاریخ مصرفشان گذشته و به قول خودشون ایکپایرد شدن ، با ماشین در خیابانها راه افتاده و پسر سوار میکنند . البته هر پسری هم سوار ماشینشان نمی شود ، اما آنهایی که سوار ماشین این جنده ها میشوند امکان دارد پولی خوبی گیرشان بیاید . زیرا این موجودات اگر از طرف خوششان بیاید سعی در خر کردن او میکنند و مبلغی هم بعنوان پول تو جیبی به شما میدهند .
متاسفانه در کشورهای جهان سوم این جنده ها هم دارای تاریخ مصرف بلند مدتی بوده ، حتی تا جسدشان نیز بوسیله مسئولین سردخانه گاییده میشود . در ایران تا چند سال قبل مبلغی که باید برای این جنده ها پرداخته میشد خیلی ناچیز بود . حدوداً پنج هزار تومان با پول مکان و امکان داشت شما را با ماشین خودش به منزلتان برساند . اما امروزه این جنده ها هم به مبلغ گزافی خود را میفروشند . دیروز یکی از همین اجناس را در مغازه ما آورده بودند . پرسیدم قیمتش چنده ؟ گفتند پونزده هزار تومن و مکان هم باید مال خودتون باشه . آی کیرم تو این مملکت . مگه میخام دختر باکره بکنم که پونزده هزار باید بدم . بالام جان ما کون بچه دوازده ماهه میزاشتیم یک قرون هم به کسی نمیدادیم ، حالا جنده چهل و پنج ساله رو به کیرمون میدم .پونزده هزار تومن بی زبونمونم باید بدیم ، تازه باید یواش بذاریم تا خانوم اذیت نشه . از همه بدتر اینکه خانوم کاندم هم نداره بده استفاده کنی ، هزار تومن هم پول کاندم . در حال انجام عملیات انتحاری همش تف میکنه حال آدمو به هم میزنه . یکی نیست بگه مادر جنده تو که ساک نمیزنی ، یه کیر گذاشتیم توت . تفش دیگه برا چیه ؟ خلاصه یه جنده ای که خارجی ها براش اونقدر ارزش قائل نیستن که بدن براشون ساک بزنه کلی ادا اطوار در میاره . حیف اون پولی که آدم بده از این جنده ها بکنه . خلاصه بیست هزار تومن پول بیزبونو دادیم تا یکساعت این کیر صاب مرده تو سوراخ بمونه .
خطر این نوع جنده کمتر از جنده نوع اول نیست ولی خوبیش این است که تر تمیز اند . البته قدیم ندیما بهتر از ایناشو با دو تومن میکردیم مینداختیم دور .
فرزندان من ، زین پس مواظب خودتون باشید و به هر جنده ای فرو مکنید . حیف اون پولی که آدمی برای گاییدن چنین موجوداتی بپردازد . بهترین کار همان باشد که در فصل اول خواندید . دوست دختری بستانید و خویشتن را از چنگ این موجودات برهانید ، زیرا اگر در خیابان به پستتان بخورند و سوار ماشین قراضه تون بشن . شما هایی که کاندوم ندارید تو جیبتون هل هلکی میکنیدش و به هزار بدبختی دچار میشین . به جان رهبر جلق زدن بهتر از کردن این ها باشد . حد اقل پول که نمیخاد .
در کتاب خاطرات حضرت امام ( قدس بره تو کون شریف ) آمده است که اوشان در سال 1350 برای اولین بار در عمر مبارک خویش جنده ای از همین قماش به پست مبارکشان خورد . اوشان چون دیدند کیر مبارک شان ( کوننا فداء ) همچون ممبر های مصلاحشان بلند شده و نمیتوانند خویشتن کنترل بفرمایند . تصمیم به جماع با این جنس نمودند . در آنجا کسی نبود بگوید : خاک بر سرت مرتیکه کس ندیده ! . در آن سال هیچکس ، حتی عمله های افغانی به چنین جنده هایی محل نمیگذاشتند . پس آنان مجبور به مهاجرت به قم گردیدند تا شاید کسخلانی همچون امام مان که جانمان به فدایش را گیر آورده از نقطه غش و ضعفشان سوء استفاده نمایند . خلاصه اینکه امامنا برای آنکه شرمنده امامان قبلی نشوند و هم سنت رسول الله را بجا آوردند جنده مذکور را به عقد خویش در آورده بعد از مراسم ازدواج دولی از شلوار در آوردند .
پس بدانید و آگاه باشید که همش تقصر همون کس کشی است که از اول بنای گاییدن جنده های بی ارزش را در سرزمین گهر بارمان نهاد . خاک بر سرت ای مرتیکه کس ندیده . آنانی که میخواهند از این امر امامنا پیروی کنند به کردن چنین جنده هایی اقدام نمایند تا چشم ملحدان و دشمنان رهبری و جمهوری اسلامی از کونشان در آید .
گربان سنه !
چهارشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۱

با سپاس فراوان از جناب آب انار عزیز . از وقتی که این عکس رو تو وبلاگش دیدم شیفتش شدم به جان شیخ . حتی اون کیری رو که تو بشقاب برامون آماده کرده بود رو هم فراموش کردم . البته بنده خدا حق داشت ، ما بدلیل بالا بودن کالیبر مبارکمان فقط یکبار به اون وبلاگ گهربار سر زده بودیم و متوجه سوپ کیری که به خوردمون داده بود نشده بودیم . خلاصه اینکه به این آب کیر هم لینک دادیم ، خوبشم دادیم و از این به بعد هم میدیم بخوره . به کوری چشم دشمنان اسلام .
فردا منتظر نوع دوم جنده باشید !
گربان سنه !
یکشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۱
همانطور که هر چیزی به چندین نوع مختلف تقسیم شده ، شغل مقدس جنده بودن هم دارای چندین نوع میباشد که در چند قسمت بطور کامل بشرح خواهد رفت :
1- جنده ملتمس :
این نوع جنده بودن آخرین مرحله جندگی در تمام جهان بجز کشور های آسیای میانه بخصوص ایران و افغانستان میباشد . در ایران و افغانستان بدلیل گرانی قیمت اجناس خوب و مرغوب از این نوع جنده بعنوان جنس ارزان و دست دو میلیارد و پانصد و پنجاه هزارم استفاده میگردد . در کشورهای غنی این نوع از جنده ها در گوشه و کنار خیابان ها ولو بوده ، به محض دیدن مردی مثل گدا ها بپای شما میافتند و حالا نمال کی بمال که آقا تو رو خدا بیا منو بکن که دارم میمیرم . هر کاری هم بکنید ول کن شما نمیشوند ، حتی مشت و لگد شما را مرهم دانسته و از آن لذت میبرند .
در صورت مواجه شدن با این نوع جنده دو عدد پا از دوست و اقوام خویش قرض گرفته و فرار نمایید ، زیرا این موجودات به انواع و اقسام امراض مسری منجمله مرض خانمانسوز ایدز مبتلا میباشند . اگر شما فردی کس ندیده باشید در همان وحله اول از کردن وی دریغ نکرده با کمال میل بسوی بد بختی ، کثافت و لجن کیر بر میدارید . پس از همین لحظه حرف مرا گوش داده بدنبال یک عدد دوست هر چند بدترکیب و بد هیکل اما سخاوتمند باشید تا در مقابل این موجود ، خدای نا خواسته تسلیم نشوید .
در زمانه های قدیم بزرگان اهل کس برای خود آداب و رسومی داشتند . فردی که بعنوان کس گاء به کیش کس کن ها در میآمد مکلف بود به قوانین آن کیش احترام بگذارد ور نه بعنوان مفسد و جانی مجازات میشد . اولین حکمی که در آن کیش بعنوان امری فرض شناخته میشد و تمام کس گاء ها بدان احترام میگذاشتند << کس سگ مگذارید که قفل میکند >> بود . هیچکس تا بعد از مرگ فروگذار بزرگ ، دوازدهمین رهبر کس گاء های جهان نتوانسته بود قفل از راز نهفته این سخن بردارد . مگر بعد از مرگ آن بزرگوار که خدایش بیامرزد مردی به اسم بکند و در رود ، که مردی استثنائی و دانا بود راز این سخن را کشف کرد . قانون مذکور در مورد جنس شماره 450 که برابر با قانون دوازدهم اجناس گاییده شده : اگر جنده ای بیش از هزار بار بگاء رفته باشد گاییدنش حرام باشد زیرا به تمامی امراض خطرناک و مسری آلوده میباشد . مجازات کسیکه نا خواسته ، خودخواسته و اجبار زن یا نفس الاغه خویش اقدام به گاییدن چنین جنده میکرد همانا مرگ و سپس به آتش کشیدن جسد مرد خاطی بود .
تاریخ انقراض این کیش همانا برابر با ظهور آیین جدید و دروغین کس لیسان بوده است . برای آگاهی شما عزیزان بعنوان نمونه اولین و مهمترین کلام رهبر این آیین یعنی کس لیس اول که مادرش جنده در باران کس گایان بود را برایتان بیان میدارم . کاچی بهتر از هیچی که همانا اساس آیین کس لیسان باشد به کردن هر نوع کسی ، حتی حیوانات امر میکرد . این آیین نیز خوشبختانه در سال 1980 میلادی بدلیل سوء استفاده از اطفال و حیوانات اهلی مانند : گاو ، اسب ، الاغ ، شتر ، گربه ، سگ و پرندگان با شکایت انجمن های حمایت از کودکان و حیوانات اهلی غير قانوني اعلام شد .
گربان سنه !
چهارشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۱
آدمای مثلاً روشن فکر ادعا میکنند که واسشون فرقی نمیکنه همسر شون با پرده باشه یا بی پرده . این کس خل ها یا عقل درست حسابی ندارن ، یا کونشون گشاده و از عهده پاره کردن پرده بر نمیان و یا اینکه از خون میترسن . درسته ، اگه دختره رو موقعیکه عقل درست حسابی نداشته کسی تقش گذاشته و پردشو پاره کرده . بعدش دختره عاقل تر که شده کس و کونشو جمع کرده رفته مثل بچه آدم توبه کرده حسابش فرق میکنه . به نظر من هم مهم نجابته نه پرده ، اما چنین کسی رو به زور میشه تحمل کرد . مثل اینه که شما پول بدی و تخم مرغ شانسی باز شده بخری . آی کونت میسوره که نگو . من دو سه سال قبل هوس کردم یادی از بچگی هام کرده ، برم تخم مرغ شانسی بخرم ( البته اونموقع ها تخم مرغ شانسی که نبود اگر هم بود کسی برای ما نمیخرید ، تازه اگه بادکنک هم میخاستیم بابا سرمونو کلاه میذاشت و کاندوم های مستعمل شو ضد عفونی کرده میداد دستمون باد کنیم ) . از بخت بد من بجز یه دونه تخم مرغ شانسی باز بقالیه دیگه نداشت . ما هم خوشحال شدیم نصف قیمت خریدیم ، اما موقعی که بازش کردم بجز شکلات هیچی توش نبود . قضیه کس بدون پرده هم مثل تخم مرغ شانسی باز و کاندوم بابامه .
دختر باید نجابت داشته باشه ، نه پرده . پرده رو که اتاق منم داره ، اما نمیدونید توش چه غلطایی میکنم .
گربان سنه !
دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۱
هکر ماهزده ! کاری نکن بیام همون ماهی رو که زدتو تا دسته تو کونت فرو کنم . اون جنده خانومی هم که منو متهم به هک کردن وبلاگ خودش کرده بود ، بهتره بدونه دفعه ی قبل من هکش نکرده بودم . اما اینبار هکش کردم ، خوبشم هکش کردم . جفت وبلاگ هاتو با هم هک کردم مونا جنده . فکر کردی فقط تخمک مالهای خودت بلدن هک کنن ؟ بد بختا فقط تونستن بیان اینجا کس شعر های ذیل رو بنویسن . من همچین هکت کردم که دیگه بابات هم نتونه وبلاگتو ازم پس بگیره .
حُسن آقای عزیز ! بازم بیا بگو دخترا تو این جامعه بهشون ظلم میشه . یکی از همین دخترا بود که منو سه سال دنبال خودش کشوند و آخر سر هم دنبال کیر یکی دیگه راه افتاد . الان و در این عصر کسی به دخترا ظلم نمیکنه ، کسی نمیتونه حق شونو بخوره. درسته قدیم ها بهشون خیلی ظلم شد ولی الان با قانونهای جدیدی که در اکثر کشور ها تصویب شده جنس مونث هم جزو آدم بشمار میان . اینا فکر میکنند مردها خیلی از خود راضی و خود خواه اند ، اما من اندک مردانی رو دیدم که زن ذلیل نباشن . بر عکس زن و دختر ها بجز شیره جان مردها خیلی چیزای دیگه هم از ما میخان . امروز همینقدر کافیه ولی بزودی خیلی از مضرات جنس مونث رو براتون مینویسم . بازم بیا بگو در حق این بد بخت ها ظلم شده .
*****************************************************
مطلبی که دیشب بوسیله هکر بی عرضه ای در این وبلاگ پابلیش شده بود :
خفاش نکبت هم هک شد .
بنده یک هکر ماهزده میباشم. این وبلاگ بجرم نشر اراجیف هک شد تا نویسنده بی شهورش اندکی تنبیه شود .
آقای خفاش . نگفتم گهی زين به پشت گهی پشت به زين؟
.....داری صحنه رو ؟
دلم میخواست هکت کنم . حالا هم که هک کردم خیلی خوشحالم .
کثافت برو آدم شو.
پنجشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۱
بنابر درخواست عده کثیری خواننده کونگشاد ، بر خلاف میل باطنی و با اینکه رنگ وبلاگم حکمش ناموسیه . رنگ تکست و بک گراوندشو عوض کردم تا دیگه هی نگید مرد صفت جنبه انتقاد و پیشنهاد رو نداره .
قلمبه سلمبه
بنابر درخواست عده ای از خوانندگان عزیز مبنی بر تغییر رنگ وبلاگ . جهت رفای حال شما عزیزان رنگ تکست از سفید به سیاه و رنگ بک گراوند از سیاه به سفید تغییر کرد . امیدوارم رضایت شما عزیزان جلق گردیده باشد .
گربان سنه !